نقدي ازنعمت مرادی بر مجموعه شعر چرا كه نبودي از لیلاکردبچه که امروز در روزنامه ارمان چاپ شد

 

 

ادبيات شعري مدرن و پست مدرن درايران، با تمام مانيفست‌هايش از قليل‌ترين دستاوردهايي است كه توده مخاطب عظيمي از خوانندگان را با خود ندارد، اين را مي‌توان از چاپ كتاب‌هاي شعر فهميد، جامعه شناسي ادبيات سعي بر اين دارد، نه تنها به شاعر و اثر تاثيرگذارش بلكه مخاطب خاص و عام را نيز در نظر بگيرد، كه  ژان ايو تاديه اين را همان جامعه‌شناسي خواندن، و زيباشناسي دريافت يا حداقل آن بخش از زيباشناسي دريافت است كه استقبال جمعي از يك اثر شعري را مطرح مي‌كند. با طرح اين مساله مي‌توان گفت، ليلا كردبچه يكي از محدود شاعراني است كه با تمام نقاط ضعف و قوت شعري توانسته است مخاطبان خود را در جامعه ادبي پيدا كند. شعر كردبچه، شعري است از نوع خودآگاه اجتماعي – عاشقانه – و ضد جنگ كه نوعي دنياي واقعي و عيني را به تصوير مي‌كشد. نومايگي معنا در بعضي از شعر‌ها، هم به نومايگي عناصر آن و هم به نو مايگي تجربه زيستي و سازماندهي يا به قول، ما لارمه ترتيب منطقي آن مربوط مي‌شود، آن هم در يك ساختار زباني منسجم كه هر كلمه‌اي به دليل  اهميت گزينش از لحاظ كاركرد آوايي در قاعده همنشيني در زبان قرار مي‌گيرد، تا ساختار كلي شعر به وسيله ساختارهاي تركيبي زبان، در بند و كليت شعر ساخته شوند، ساختارهاي تركيبي كه يكي از مولفه‌هاي شعر كردبچه است كه بيشترين تاثير را در روند ساخت‌هاي فرمي و زيرساخت معنايي دارد، كه بنيان توليد معنا را پايه‌ريزي مي‌كند، تا باعث ايجاد كنش معنايي در مخاطب شود. كردبچه، درانديشه شعري‌اش به اين نتيجه رسيده است كه موضوع كنش و كنش‌گر كه مانند دو روي يك سكه‌اند را فراموش نكنند چرا كه موضوع كنش رابطه حسي _ اداركي، مخاطب را در برمي‌گيرد و به منبع اصلي معنا دست پيدا كند، آن هم معنايي كه به صورت كاملا هوشيارانه و به وسيله يك رابطه كاملا عقلاني و حس واقعيت‌هاي زندگي و حس نوستالژيك كودكي، در يك وضعيت عقلي و معيار شعرش را عقل و روابط عقلي قرار مي‌دهد، تا به شناخت بهتري برسد، شاعر سعي مي‌كند از طريق روابط ارگانيك شعري و قراردادها رازي را كشف كند، راز كشف شده از وجود شخصي حاضر يا عدم حضور شخص غايب در وضعيت‌هاي مكاني _ و زماني مشخص تا دچار تناقض نگردد. شاعر زياد دست به ( ساختار شكني ) در حوزه‌هاي اجتماعي _ سياسي و فرهنگي يا زير سوال بردن ساختار‌ها نمي‌كند، تا مهر تاييدي باشد بر ( عقل ابزاري ) با اين حال متفكراني ديگري چون هابر ماس وجود دارند كه به نقد عقل ابزاري مي‌پردازند و اعتقاد راسخ‌شان بر اين است كه بر ذات هنر به خصوص شعر بايد ارتباط يا پيوند خاصي به خودآگاه يا نا خودآگاه شاعر وجود داشته باشد، تا علاوه بر كنش‌هاي عيني، كنش‌هاي ذهني شاعر هم در شهر نمود پيدا كند. يكي از ضعف‌هايي كه در اين مجموعه وجود دارد عدم وجود معنايي پنهان از در بخش نا خودآگاه و همچين عدم وجود صور خيال از نوع ذهني در اين مجموعه است. همان طور كه گفتم خلق معاني بيشتر به وسيله ساختارهاي همنشيني بر ساخت تصوير است تا تكنيكي شبيه صور خيال ذهني، مثل شعر آكواريوم «يك روز فهميدم (عزيزم‌) / نام كوچك هيچكدام مان نيست / و شام خوردن زير نور شب / چشم‌هايمان را كم سو مي‌كند  /  سقف بهانه مشتركي بود / كه بايد از هم مي‌گرفتيم / و تاريكي مواج خانه به دو نيم مي‌كرديم / تاريكي از ديوارهاي شيشه‌اي نشت كرده بود / و ما / دو حباب كنار هم بوديم / كه مي‌ترسيديم هنگام يكي شدن / نبينيم كدام مان نابود مي‌شود».  سوژه شعر يكي از مهم‌ترين مولفه‌هاي شاعر است، كه از  اهميت خاصي برخوردار است طوري كه به گونه‌اي است، مخاطب را جذب و باعث همزادپنداري نسبي يا آني مخاطب با شعر مي‌شود.  اهميت دادن به سوژه و پرداخت صحيح آن احتياج  به شاعري دارد كه از خيلي از فيلتر‌ها عبور كرده باشد، چون هر چيزي قابليت سوژه شدن يا شعر شدن را ندارد و وسوسه خواندن را در مخاطب نمي‌‌انگيزد. بعضي از شاعران معتقدند كه شعر بايد گرانيگاه مركزي داشته باشد تا يك سوژه و يك وحدت موضوعي، ولي ما در اين دو دهه اخير مي‌بينيم كه خيلي از شاعران از  جمله احمدرضا احمدي و بعضي از شعرهاي شمس لنگرودي يا اكبر  اكسير سوژه محور بودن شعرشان مشهود و از ابتدا تا انتهاي شعر و گاهي به وسيله يك اندام واره روايي بلند يا كوتاه باعث حفظ وحدت موضوعي مي‌شود، اين اتفاق در مكانيزم شعر كردبچه و در ساختار كلي يكي از مولفه‌هاي شعري است كه از آن سود مي‌برد. شاعر تلاش مي‌كند تا به نقطه‌اي برسد كه هر سوژه زبان يا لحن خاص خودش را داشته باشد كه در بعضي از شعرها موفق و در بعضي شعرها ناموفق مي‌شود. در جايي سوژه موفق مي‌شود كه زبان واقع ساز نیست بلكه ابزاري است كه براي بيان واقعيت، در آن صورت از مساله است كه ساختار سوژه در ذهن با ساختار زبان، در يك راستا حركت مي‌كند.

+ نوشته شده توسط نعمت مرادی کاکا وندی در جمعه چهارم مهر 1393 و ساعت 11:12 |
نقدی از من روی مجموعه شعر خانم شوهانی در روزنامه ارمان امروز

 

آفاق شوهانی شاعر این مجموعه، شاعری است که می‌کوشد به اعماق ذهن انسان رسوخ کند و جریان و دریافت‌های درونی را بازگو کند. این شاعر ، شاعری نیست که شعر واقع گرا عرضه کند و همه چیز را با همان نظم و ترتیب واقع گرایی ارائه دهد. این مجموعه شعر شیوه‌ای از نقض و نادیده گرفتن معیار‌های قراردادی واقع‌گرایی است، شیوه‌ای است برای یافتن روش‌های جدید در زبان و فرارکردن از رئالیسم یکنواخت بیرونی و امکانات نامنسجم زبان که به صورت کاملاً آزادنه‌تری در بندبند شعر‌های این مجموعه اتفاق می‌افتد، خانم شوهانی با استفاده از تلفیق کردن زبان معیار و گفتار دست به ریسک بزرگی زده است که در بعضی از شعر‌ها دچار ضعف و در بخشی از شعر‌ها دچار قوت می‌شود. این تلفیق کردن به‌وسیله تکنیک یا روشی مثل جریان سیال ذهن در این شعرها در بستر زبان اتفاق خوبی را رقم می‌زند. شیوه‌ای از روایت نامنسجم که به موجب آن شاعر به عمق جریان ذهنی خود، که از...........آگاه، نیمه‌آگاه، خاطرات و احساسات و تداعی تصادفی، نشات‌گرفته است بیان می‌شود. این روایت‌های نامنسجم در شعر‌های خانم شوهانی به‌وسیله یک نخ نامریی که بین بند‌ها قرار می‌گیرد به هم متصل می‌شوند، تا به یک کلیت معنایی برسند. یکی دیگر از این عواملی که در شعر خانم شوهانی مشهود است بحث زمان و نگرش تازه نسبت به مساله زمان است. خانم شوهانی از آن دسته شاعرانی نیست که بخواهد مسئله زمان را با نظم و ترتیب خاص به مخاطب ارائه دهد. بلکه می‌خواهد جریان خاص و دائمی در ذهن مخاطب به‌وجود بیاید. که وقایع یا اتفاقات شعری در گذشته، حال و آینده کاملاً درهم بیامیزد. این دو علت در شعر‌های خانم شوهانی شاید باعث عدم ارتباط میان شاعر و مخاطب و حتی پیچیدگی و معماگونه بودن و تا حدودی توجه نکردن به عنصر سوژه و تکیه کردن به گرانیگاه مرکزی می‌تواند باشد که باز این اتفاقات در شعر خانم شوهانی می‌تواند به‌صورت کاملاً نسبی بیفتد. شاعر بیشتر با نشان دادن تاثیر ذهنی خود از واقعیت تاکید دارد. او می‌کوشد تا به‌وسیله زبان و جریان سیال ذهن و شکست‌های زمانی رنگ‌ها – حالت‌ها و مکان‌های ذهنی و عینی را طوری خلق کند که مخاطب شعر را امروز بداند این ساخت‌های تازه و متنوع، ساخته ذهن شاعری است که می‌خواهد نو آوری و با جریان‌های عصر خود حرکت کند او شاعری است که کلمه – ترکیب – تکنیک را می‌شناسد و شاید هم برای آیندگان می‌نویسد –رفتم اردیبهشت پارسال را بردارم / دهان دره ببری بود که گربه می‌زد/وقتی که حرف‌های تو را به یکی از حرف‌های تو گفتم /چیزی که گم شد از پارسال بود / اجازه دهید یکی از زاویه‌های روز را همین جا باز کنم /از تو هرگز ما نمی‌خواهند . 2- ناگفته نماند حضور ذهن و درونگری در شعر خانم شوهانی امری تصادفی نیست، بلکه تلاشی بوده است که از سوی شاعر پی‌ریزی شده است. او کوشیده است تا روایت‌های نامنسجم ذهنی را بر شاعران همه عصر خود آشکار سازد. او به‌وسیله شکستن نحوی کلمات، جانشینی و همنشینی، در ساختار کلی شعر سعی بر این دارد تا مخاطب را به فکر وا دارد و شعر را به‌صورت لایه‌لایه ارائه دهد مخاطب بخاطر اینکه دوباره چیزی از شعر بفهمد مجبور می‌شود به خود شعر برگردد و خوانشی دوباره  و سه باره داشته باشد. شعر‌های این مجموعه قائم به ذات خودشان هستند. مخاطب برای درک و فهم بهتر شعر‌ها دیگر نمی‌تواند دست به دامن ارجاعات بیرونی شود و مجبور می‌شود. خوانشی دوباره از شعر‌ها داشته باشد. این اتفاقات در شعر شوهانی باعث شده، شوهانی را شاعری متفاوت‌نویس ببینیم که امضا و هویت خاص خود را داشته باشد. این شعر‌ها طوری در بستر زبان اتفاق می‌افتند که شاعر تجارب ذهنی خود را که در هزار تو‌های ناخودآگاه ذهنش دفن شده‌اند. توسط تجربه‌های زیستی و ذهنی بیرون ریخته است. تا با کنار هم قرار دادن تکه‌های پراکنده ذهن، به لذت کشف هم برای خود و هم برای مخاطب نائل گردد. این مخاطب یا خواننده با توجه به پیشینه ذهنی خود انتظاراتی را از شعر جست‌وجو می‌کند و به واسطه ادراکات و دانسته‌های قبلی خود، چیزی مشابه آنچه را که قبلاً درک کرده است در ذهن خود تداعی می‌کند، پس انگیزه‌اش این ادراکات قبلی در شعر یا هر اثر هنری و ادبی، خاطرات را در ذهن خواننده زنده می‌کند و به‌تدریج که عمل قرائت خواننده در شعر پیش می‌رود ، خواننده یا مخاطب در صدد حدس وقایع بعدی یا نتایج نهایی برمی‌آید، چراکه انتظار دارد شعر قرائت شده فعلی مطابق با واقعیت‌هایی باشد که او آنها را قبلا تجربه کرده است. ولی این اتفاق دیگر، در شعر‌های شوهانی شاید اتفاقی نباشد که برای مخاطب تجربه شده باشد و شوهانی دیگر

+ نوشته شده توسط نعمت مرادی کاکا وندی در جمعه چهارم مهر 1393 و ساعت 11:6 |
نگاهی به مجموعه شعرنیلوفر امانت چی (روزی در ونیز خودکشی می کنم)

نقد از نعمت مرادی درمجله ادبی پیادرو

 

ای روزت در روانشناسی تخیل درباره ماهیت نمادها چنین بیان کرده بود که از دیدگاه تازه ترین فرهنگ نامه ها بجای بازنمودها قراردادی یا پاره ای از مفاهیم – پنداشت ها – نگاره های هنرمندانه یا برخی از چندی ها عمل می کنند . با این برداشت می توان گفت نماد تقریبا همانند با نشانه ای است که برخی شاعران آن را چنین تعریف کرده اند ((چیزی که به کسی یا برای چیزی )) در برخی موارد یا فعالیت ها یاری رسانده با همین تعریف ژیلبرت دوراند باور دارد که نمادها برای بازنمایی آنچه اساسا نمی توانند همچون چیزی ادراک پذیروحسی درخیال بگنجد به کاربرده شده ونوعی بازنمایی است که معنای پوشیده ای را فاش می کند.

نمادها بخواطر توانایی در تجسم بخشیدن به چیزی که نمی تواند به بیان آید در حوزه نیمه آگاه (همانند نمادگرایی رویاها) در آثار سورتالیست های شاعر و نویسنده نشان داده می شوند .

در مجموعه شعر درروزی در ونیز خودکشی می کنم .نیلوفر امانت چی تقریبا در حالتی نسبی ازپس کارکرد نمادها برآمده است در شعر 23 و می دانم عصای موسی / حتما روزی به درد خیابان می خورد یا شعر 39 یا خاک هرز گاهی بوسیدنش بگیرد(-یا شعر 21 زندگی را بپوش )نمادها در شعر خانم امانات چی اغلب حامل های ذهنی هستند که جنبه های متفاوت احساس و اندیشه را بیان می کنند .

نمادها نه از آن جنبه کلاسیم و سنتی بل با تغییر و تبدیل به شکل مدرن تری در زبان اتفاق می افتند و نسبتا شرایط متفاوت و هویت دیگری را احراز می نماید .

شعر شماره ی 19 از درکه بدم آمد / کف اتاقم دمپایی شد / پاهایم بزرگتر و یا دربندهای پایانی این شعر از پنجره بدم آمد / شانه هایم / پله هایی برای خودکشی. پنجره یک نماد ضروری برای دیدن و در ارتباط با دنیای بیرون است ولی در این شعر حالا بخاطر روابط پیچیده زندگی مدرن پنجره جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است شاعر اینجا باور دارد پنجره نمادی است که می تواند به اندازه ی کافی او را به ژرفهای نیمه آگاهی ببرد تا رویاهایش را پنهان نکند بلکه برعکس جوهر معنایی اش را فاش کند .

انگار شاعر از نقش نمادها شناخت دارد و نقش ویژه ای را به آنها می دهد . من از تمام خودم / لخت آینه ها را در آورده ام شعر4 – از جمله اتفاق ارزشمندی که در این شعر افتاده است فضا سازی و اهمیت دادن به خلق آن فضا در ساختار کلی شعر است .

این ساختار کلی در بطن خود ساخت های نمادینی دارد که برای مخاطب قابل ارزش است .

2- رابطه افقی و عمودی در ساختار کلی شعر یک ارزش نامیده می شود اما گسست ها و اغتشاشاتی که در شعر امروز دیده می شود و نبودن آن نخ نامرئی بین بندها طوریکه باعث چفت و بست این رابطه بشود در شعربعضی از شاعران امروز دیده نمی شود . به همین سبب دچار یک بهم ریختگی ذهنی و گفتار پریشی شعری میشود . که این اتفاق در بعضی از شعرهای این مجموعه هم می افتد درست است که شاعر به فراخور شعرش وانتخاب واژه ها و با توجه به ساختار ذهنی اش زبان – غالب یا تصویر یا نماد را می سازد و حتی در اشکال ذهنی اش نظیر واج آرایی در بعضی از شعرها تکرار والتزام و حتی ایهام که نوعی صنایع ادبی محسوب می شوند استفاده می کنداما آن تصویر نهایی را در ذهن خواننده که برگرفته از همان رابطه ی افقی عمودی -هم از لحاظ ساختار فرمیک و از لحاظ ساختار مفهومی تثبیت نمی کند تاذهن مخاطب میان ده ها تصویر سرگردان شودمثل شعر17 اما این اتفاق در شعرهای پایان مجموعه که شعرهای کوتاهی هستند نمی افتد در شعرهای کوتاه به نسبت این رابطه حفظ می شود مثل شعر55پروازهای ساده رابرمی دارم/وبجای آن هواپیما می کشم / آهن.آهن را جذب می کند.

+ نوشته شده توسط نعمت مرادی کاکا وندی در جمعه چهارم مهر 1393 و ساعت 9:59 |
نقدی ازمن در روزنامه ارمان امروز منتشر شد
«تو که بازی بلد نیستی دختر» مجموعه داستانی است از بنفشه باقری که شامل هشت داستان کوتاه است. که جوهر این داستان ها- کاملا به صورت واقع گرایانه است.نوع روایت ، روایت مستقیم با جغرافیای مشخص و بعضا در بعضی از دیالوگ‌ها از لهجه گیلکی هم استفاده می کند.این استفاده کردن از کلمات گیلکی فقط و فقط برای پیش بردن است و نه کارکرد دیگری ، زمان ومکان در این داستان‌ها به صورت کاملا مشخص می‌آید ، تا نویسنده واقع گرا ، تاثیرات خود را از جهان زیستی وتجربی به مخاطب عرضه کند. زبان به صورت کاملا ساده ومستقیم وگاهی همراه با توصیف می‌آید. از تمامی ابعاد زبان که می توان در نظر گرفت چند بعد برای مخاطب یا خواننده داستان مورد توجه قرار می گیرد. یکی لحن کلی و دیگر لحن خود شخصیت ها یا تیپ‌های ساخته شده داستانی هنگام گفتن دیالوگ یا مونولوگ برای القای حرف‌های ناگفته از طریق زبان ، بعد دیگری قضیه زبان برمی گردد به استعاره یا روش‌های کنایی غیرمستقیم کلامی. بنفشه باقری نویسنده‌ای است که دوست دارد همه چیز را بصورت مستقیم و به دور از روش های کنایی غیرمستقیم بازگو کند. او به این وسیله به باز آفرینی و حس نوستالژیک کودکی شخصیت ، به‌وسیله فلاش بک های متعدد می‌پردازد ، تا رابطه دختر گل فروش و شمسی خانم را بهتر به مخاطب القا کند. این رابطه، رابطه کاملا انسانی و عاطفی است که بین این دو شخصیت بوجود آمده است ، سوژه یا طرح اصلی داستان بر‌می‌گردد به دختران گل فروش سرچهارراه‌ها و شمسی خانم که همه این بچه‌ها رادریک خانه خرابه جمع کرده است. حالا محبت های شمسی باعث شده که راوی داستان کوتاه تو که بازی بلد نیستی دختر ،آرزو کند ، شمسی را به آغوش بکشد و خواب شمسی را ببیند. « کاش می توانستم بخوابم ، بخوابم و خواب شمسی را ببینم ، آن وقت به شمسی جان می‌گفتم اشک‌هام را پاک کند » بجز آن رابطه عاطفی از نوع چینش کلمات در جمله می‌توان آن لحن ملتمسانه‌ای راوی را کاملا درک کرد و حتی احساس تنهایی یک زن را در آزمایشگاه یک بیمارستان یا تنهایی زنانی که به دلایل مختلف مجبور به جنگیدن هستند. در داستان دوم مجموعه ما با زنی بیوه سروکار داریم که فقط و فقط به دلیل عدم وجود شوهر مجبور است که ماه به ماه خانه‌اش را جابه‌جا کند.راوی می‌گوید ،زن مهربان همسایه زیر لب گفته بود «شهر پر شده از زن های نگران و بی شوهر» یا تنهایی عمه خرمن در‌داستان پنجم این مجموعه ، « عمه خرمن دختر رعیتی بود که عاشق پسر کدخدا شده بود و جرات گفتن این راز را به کدخدا نداشت! آنقدر منتظر پسر کدخدا می ماند که موهای سیاه بلندش سفید سفید می شود» بنفشه باقری در این مجموعه داستان سعی دارد بجز تنهایی زنان در اجتماع مشکلات و درگیری‌های ذهنی آنان را نیز به تصویر بکشد.همیشه بعد از خوانش یک مجموعه داستان یا یک رمان و درک و لذت آن اولین چیزی که به ذهنم خطور می‌کند این سوال است «که معنا و مفهوم این اثر چیست؟» که به قول رابرت اسکواز این جنبه تفسیری_تحلیلی یکی از دشوارترین جنبه تحلیل و نقد یک اثر است. زیرا در این راه باید علاوه بر دقیق شدن در خود اثر ، چشم از اثر داستانی برداریم و به جهان اندیشه‌ها و تجربه‌ها نظر بدوزیم. کشف درونمایه یا معانی مستلزم ایجاد ارتباط بین اثر داستانی و جهان بیرون آن است که این ارتباط‌ها همان معناها هستند که می‌خواهیم دریابیم مصالح درونمایه‌ای که نویسنده کشف کرده است ، چقدر معتبرند.در این مجموعه داستان غالبا نویسنده برای کشف معناها بر جنبه‌ای از زندگی شخصیت‌ها انگشت می‌گذارد که مخاطب با آن روبه‌رو می‌شود ، شاید مخاطب تا آن لحظه آن جنبه از زندگی را شاید دیده باشد اما درک نکرده باشد.داستان‌ها کمک می کنند که تا آن تجربه‌ها در طول روایت روشن شوند. از این جنبه اگر نگاه کنیم ، این می‌تواند یکی از نکات قوت این مجموعه داستان باشد ، اما اگر تمام جنبه‌های زندگی در این مجموعه داستان را مخاطب قبلا تجربه زیستی و شهودی داشته باشد و چیزی به ادراکات هم ، از لحاظ کشفی و اندیشه‌ای به مخاطب دست ندهد و داستان‌ها اتفاقی در سطح باشند. این اتفاق باعث ایجاد ضعف می‌شود که این مجموعه داستان هم از این لحاظ ، دچار ضعف بود ، ضعف در ایجاد کشف معناهای جدید و عمیق تا رابطه من مخاطب ، هم با جهان متن ، و هم با جهان اندیشه پشت متن ، رابطه دو سویه ای نباشد و کتاب تاثیر خود را آنچنان که می خواهد بر مخاطب نگذارد. شاید تاثیری که بعضی از داستان‌های کوتاه مثل مجموعه داستان دوبلینی ها یا داستان کوتاه گِل از جیمز جویس یا داستان کوتاه‌هایی از گی دو موپاسان و خورخه لوئیس بورخس بر مخاطب می‌گذارد باعث شود سال ها مخاطب فکرش معطوف همان مجموعه داستان شود و سال ها به اندیشه و نگرش آن نویسنده فکر کند و لذت ببرد و هر بار که می خواند جهان تازه ای از معنا را کشف کند. و باز برای خانم باقری آرزوی موفقیت دارم.


لینک خبر : http://armandaily.ir/?News_Id=87600

+ نوشته شده توسط نعمت مرادی کاکا وندی در جمعه چهارم مهر 1393 و ساعت 9:55 |
نگاهي به مجموعه شعر «سپيده دمي که بوي ليمو مي دهد» سروده حسن آذري امروز در روزناممه اطلاعات منتشر شد

استعاره ها به دنيا مي آيند و مي ميرند

نعمت مرادي

 

شعر حسن آذري به خاطر برخورداري از اندام واره هاي روايي، سعي دارد تا نوعي زبان ساده و نوعي روايت تازه را به وسيله سوژه هاي معين با نسبت هاي معنايي معين به مخاطب ارائه دهد. اهميت اين قضيه از آن جا ناشي مي شود که شاعر مي تواند به خاطر اين نسبت هاي معنايي معين، مخاطب را با تجربيات زيستي و شعري خود همراه کند تا مخاطب بتواند همگوني ها و ناهمگوني هاي اين مجموعه شعر را دريابد.
يکي از اين شاعراني که از اين نسبت هاي معنايي چند وجهي بيشترين بهره را برد فروغ فرخزاد بود. فروغ به خاطر برخوردار بودن از چنين وضعيتي به سمت تک گويي پيش نرفت و توجيه‌گر محدوديت يک ايده و انديشه نشد.در شعرهايش، طبق گفته هاي رضا روشني، اين مسئله در ادبيات ما يک فصل تازه بود و فروغ بيش از همه در اين مسير پيش رفته است. حسن آذري شايد در بخشي از شعرهايش از تک گويي بيروني و دروني استفاده مي کند.
آن هم به خاطر اقتضاي سوژه و اندام واره‌هاي روايي اش، ولي در شعر خيلي از شاعران معروف مثل (الف . بامداد)، (م . اميد) و تا حدي نيما يوشيج اين نسبت هاي معنايي مورد نظر وجود ندارد يا بسيار کم رنگ و ضعيف شده است . اين مسئله باعث مي شود که قرائت تک سويه اي از معنا صورت گيرد و خواسته يا ناخواسته يک پيش‌فرض درست فراروي مخاطب قرار گيرد.
در اين مجموعه شعر که شامل 6 دفتر مي شود، زبان به خودي خود، زباني ساده و با قراردادهاي رايج است که وضعيتي کاملاً طبيعي را دنبال مي‌کند و به دنبال بسترهاي متفاوت زبان يا اين که بخواهد قاعده اي تازه را بيفزايد نيست. شاعر به وسيله همين تجربه هاي زباني، دست به ساخت تصوير‌هاي عيني مي زند و تا حدودي سعي مي‌کند جهاني بسازد موازي با جهان واقعي.
شاعر بيشتر به سمت عينيات و واقعيت هاي روزمره جامعه مي رود. سعي مي کند کلمات و عناصر موجود در شعر را به اين سمت بکشاند تا با خلق فضا هايي از اين دست، دريافت هاي زيباشناسانه را به مخاطب القا کند. حسن آذري، شاعري است که توانسته رابطه کاملاً معقولانه و درستي بين کارکرد زبان و بيان معنا ايجاد کند.همين کارکرد باعث شده تا مخاطب شعر او را شعري کاملاً صميمي ببيند که از عمق ذهن شاعر نشأت گرفته است. شبيه شعر 29:
«همسرم گفت/تابلو دريا را /بزنيم به اتاق/حالا هر صبح/جاي پا پاک مي کند از ديوار/ما مردان بسياري را مي شناسيم/که ردپاي برگشتنشان را /هيچ کس نديده است»
يا شعر 20 صفحه 37 کتاب:
«مثل هر صبح آبدارچي اداره/چهار ليوان پر مي کند از چاي / يکي را بر مي گرداند به قوري /مرگ بايد همين باشد / تا به غيابم عادت کنند/چند صبح /ليوانم پر و خالي خواهد شد»
آذري با پيشينه شعري خود که آغاز آن از دهه هفتاد به بعد شروع شد، توانست استقلال شعري خود را به اثبات برساند و نگاهي زيستي به اجتماع داشته باشد تا به طور کامل تري شعر را بازندگي روزمره در هم بياميزد تا بتواند رويکردي تازه ارائه دهد. روايت او از زندگي، روايتي کاملاً آگاهانه از آنچه شنيده و آنچه ديده است . شبيه شعر 1 صفحه 6:
«در من مردي هست / که کسي از او خبر ندارد / آپارتماني هستم /که درش / نه با کليد ، نه / که با لگد همسايه ها باز خواهد شد»
يا شبيه شعر 57 صفحه 96:
«قاضي به خانه برگشت /در جيب کتش / خودکاري مي گريست»
اين روايت خطي يکي ديگر از مولفه ها يا نکات قابل توجه در شعر شاعر است که به وسيله يک روايت کاملاً مستقيم بيان مي شود. نه تنها تضاد در نوشتن و گريستن خودکار بلکه اين سوژه و جرقه هاي عيني آن شکلي کنايه اي به خود گرفته است، که اين امر از عناصر لازم در شعر است.
يکي از نقاط ضعفي که مي شود به آن اشاره مستقيم داشت، نبود شاعرانگي در بعضي از شعرهاست که شاعر براي بيان انديشه يا مفهوم، زبانش را به زبان نثر نزديک کرده است که خود اين فرايند يعني حرکت کردن بر لبه تيغ و شايد خيلي از شاعران امروز از اين قضيه رنج مي برند يا نه! بلکه يکي از مؤلفه هاي شعري خود بدانند. در اين مجموعه، آنگونه که چند نمونه از شعر هاي آذري را ذکر کرده ام، جايي براي هنجار گريزي زباني ديده نمي شود. چون که شعرها به دنبال خلق ابرمعنا – يا معنا سازي هاي شگرف نيست .
شاعر قالب نوشتاري را براي خود برگزيده است که تا حدودي ظرف و ظرفيت رواني او را مشخص مي سازد . طبيعي است که هر شاعري بتواند ظرفيت هاي زباني را کشف کند و به رابطه زبان آگاهي بيشتري پيدا کند و به سبکي متفاوت و متمايز از ديگران سخن بگويد. آذري نيز تا حدودي تلاش کرده است ولي اين تلاش هنوز کافي نيست.
به اين دليل مي گوييم کافي نيست، چون زبان و شاعرانگي زبان ماهيت نوشونده دارد و هر روز جلوه تازه اي از زيبايي ها را ابداع مي کند و قلمرو هاي ناشناخته اي در آن کشف مي شود. حتي خود صناعات ادبي نظير تشبيه ، استعاره ، تمثيل ، و نماد ، مرگ و حيات دارند – متولد مي‌شوند – رشد مي کنند و مي ميرند

+ نوشته شده توسط نعمت مرادی کاکا وندی در جمعه چهارم مهر 1393 و ساعت 9:52 |
خورشید در آغوشم قندیل می بندددر روزنامه اطلاعات امروز
نعمت مرادی


1-شعرسمانه سوادی، شعر مفهوم است و انگار بر پایه اعتقاد سنتی بر معنی قطعی کلام بنا شده است. شعری که عموماً بارفتاری تک مفهومی به خود می گیرد که گاه در طول شعر و گاه در یک بند اتفاق می افتد. معانی گاه به صورت های مختلف در یک مجموعه شعر به وجود می آیند(مثل معانی تخیلی ، معانی عقلی ، معانی مصنوع ، معانی محتمل ، معانی مجازی یا معانی حقیقی)که خود معانی قطعی در یک شعر خطر بزرگی است.
هر چند که بزرگان ادبیات به معانی قطعی در عصر مدرنیته اعتقادی ندارند، ولی به راحتی این اتفاق بین بعضی شاعران این چند دهه افتاده و مخاطب را از تکثرگرایی معنا دور کرده و به سمت مفهوم های تک بعدی هدایت کرده که خانم سوادی هم از این قاعده جدا نیست.
مثل برخی شعرها که ما را با آن ابهام هنری مدرن و چند معنایی کردن شعر و یافتن تداعی های جدید و روابط پنهان بین اشیاء و طبیعت جامعه روبرو نمی کند(شعر ۲۶ یا شعر ۳۳ یا شعر ۵۰).
اتفاق ابهام هنری و تکثر گرایی معنا اتفاقی بود که بعد از عصر رمانتیسم یکی از شاخص های ادبیات به حساب می رفت. همانطور هم در بالا اشاره کردم، در تقسیم معانی ، سمانه سوادی شاعری است که به سمت معانی عقلانی بیشتر حرکت کرده است. تجربه های زیستی ، خانواده ، عشق و مرگ، دستمایه های همان معانی عقلانی هستند که همه جا هست. این بودن خود ضعف نیست.
ضعف این است که شاعر این مجموعه، همان معانی عقلانی را از حالت کلیشه ، کلیشه زدایی نکرده و آشنایی زدایی مفهومی در ساختار کلی یا جزئی شعر نمی افتد. وقتی شعری از تمام زوایا فهمیده شد، تمام می شود؛ یعنی در پایان خواندن شعر، مفهوم هم تمام می شود. در صورتی که ناتمامی شعر ذات شعر است؛یعنی از تمام شدن شعر ، تکثر معناها تازه شروع می شود.
۲-ساخت شعر این مجموعه به سمت سادگی و فهم پذیری می رود. سادگی در ذات خود بد نیست. اتفاقاً در خیلی جاها هم در بعضی مجموعه شعرها به صورت یک حسن در می آیند. در جایی که ساده نویسی عمق دارد و ما را با تفکرات پیچیده و ذهن پیچیده شاعر آشنا می سازد و خود این عمق و تفکر شاید باعث شودتا سال ها ما در یک شعر و یا یک مجموعه تعمق کنیم.
متاسفانه با اینکه شاعر با زبانی ساده و شاعرانه و روایتی خطی و بعضاً در چند تا از شهرها به صورت شکسته و احساس شاعرانه و زیبایی روبرو هستیم؛ ما را به چالش نمی کشد. این احساس زیبا و شاعرانه، احساس آنی است که باتمام شدن شعرها – شعرتمام می شود.
حُـسن این شعرها این است که دیگر مخاطب اذیـت نمی شودو دنبال پیچیدگی معانی ، تکنیک های ساختاری و زبانی یا نظام تحلیلی یا روایت های پیچیده یا زنجیره ژرف ساختی در اکثر این شعرها نیست. و همین باعث می شود که با یک بار خواندن، همه چیز لو برود.
اما نباید نادیده بگیریم که شاعر تلاش زیادی می کند تا برای ساخت و فضا و جهان زنانه و فردی و اجتماعی و به ناگزیز، از خود و محیط درون خود اطلاع بدهد. مثل شعر ۸ و شعر ۹ یا شعر ۱۳ که مایه این شعرها تجربه زیست فردی و ذهنی اوست. دنبال چیزی درون و اطراف خود می گردد و واژه‌های زبان با فرمی یکنواخت در کلام شاعر به عینیت می رسد.
عین گرایی یکی از مؤلفه های بارز شعرهای خانم سوادی به حساب می آید که می تواند در مجموعه شعرهای بعدی از آن بهره بیشتری برای ساخت شعری عمیق تر ببرد. همچنین وحدت موضوع یا سوژه با چیدن بندها کنار هم، روابط ارگانیک بین آنها تا آخر حفظ می شود و این تلاش ها بیشتر جنبه زیبا شناسانه برای ساخت شعر و کامل کردن آن در ساختار کلی اتفاق می افتد.
همچنین استفاده کردن از ترکیبات زیبایی مثل«ضامن بغض» یا تصویرهای زیبایی هم در بعضی از شعرها به چشم می خورد: «خدا هم دستشبند اسـت ر دارد سـر درخت هـا را حــنـا می گذارد» (شعر ۴۲ ) یاشعر ۱۹: «آنقدر مرا سرد کردی از خودت ر که » که خود نشأت گرفته از تخیل شاعرانه ای است که شاعر دارد؛ اما این اتفاقات نادر ممکن است از کل مجموعه که شامل ۵۲ تا شعر است، فقط درچند شعر این مجموعه بیفتد

+ نوشته شده توسط نعمت مرادی کاکا وندی در جمعه چهارم مهر 1393 و ساعت 9:50 |

دو شعر از نعمت مرادی

 

شعر اول:

دو زن /دوجفت چشم مشترک

و آینه ای که موهای ما را می بافت

برگونه هایمان رژ می زد

آفتاب هم بودیم

در یخ زدگی پلک

پلک پلک /روی چشمهای هم گریه می کردیم / می خندیدیم

پرده ها بوی زنانه ای دارند

پرده ها را کنار کشید

مردی وارد حریم پنجره شد

ما جفتمان عاشق مردی شدیم / که چشمهایش الهه گان شهوت بودند

گل ها بوی مردانه ای گرفته اند.

ملحفه /چکه چکه زخم می ریخت بر کاشی

دیگر مردی نبود

ما زنانی بودیم زیبا

با گوشواره هایی که صدایشان ناقوس مرگ بود.

ما فقط دنیای زنانه مان را دوست داشتیم.

 

شعر دوم:

دارکوبی که با نوک به چشمانم می زند

کوری چشمانم را نمی خواهد

آشیانه اش را می سازد .

 

+ نوشته شده توسط نعمت مرادی کاکا وندی در جمعه چهارم مهر 1393 و ساعت 9:46 |
دارکوبی که با نوک به چشمانم می زند کوری چشمانم را نمی خو اهد اشیانه اش را می سازد
+ نوشته شده توسط نعمت مرادی کاکا وندی در جمعه بیست و سوم خرداد 1393 و ساعت 18:8 |
در این فصل خون مردگی
خاتون شعر های پریشانم بیا!
مردی بیدار سال ها
عریانی لبانش را
به خشک بیابان مغزش می برد
مردی با کفشهای سه شماره بزرگ تر از پاهایش
همیشه پشت سر مادرش
کند کند حرکت حرکت
از پا که در بیاید
به تو فکر می کند
به تو نیستی و نخواهی آمد
به گرسنگی پاهایم قسم
که لبانت آتشکده ی شهوت زمین
من بیماری مرد
با قلبی بیمارتر
و مغزی در قبرستان پایین زمین
دستان بسته به طناب
مادر
مادر در جایی که مرا آبستن بود
دستان صلیب شده به درختان کاج
روی دستانش کلاغها
هی هی دعا دعا که می خواندند
من با اولین وق وق به هیئت مرده ها سلام کردم
من از شهوت و خونی مرده
در کوچه شب کاج ها متولد شدم
آن زمان که پدر از شهوت کوچه باردار بود
به تمام زنهای دنیا رو به پشت
حیز حیز
نگاه نگاه که می کرد
من رو به پشت گریه می کردم
و به تو فکر می کردم
خاطون ماهی شعر های بی من
بیداریم را آشفته کن
ببین همیشه
مرا به مرده ها چپی منگنه می کنند
مردی انتظار سالها
رو به شب ایستاده
بیدار بیدار
تا شعر هایش را آشفته کنی

+ نوشته شده توسط نعمت مرادی کاکا وندی در یکشنبه نوزدهم آذر 1391 و ساعت 23:32 |
میدان

همیشه

محل تجمع کارگران نیست

 اگر آن را برعکس ببینی

نادیم بلوتوف از آن بیرون می آید

کسی که در بلوار نفسکی

به گلوله ها نیشخند زد...

+ نوشته شده توسط نعمت مرادی کاکا وندی در پنجشنبه نهم شهریور 1391 و ساعت 12:30 |


Powered By
BLOGFA.COM


Chouk Cultural Center